السلام علیک یا ابا عبدالله.السلام علیک یا سیدی و مولایی.
حسین جان قدمهایم پر از خجالت است رویم, روی گفتن اسم تو را ندارد نفسم به نفسهای نام تو نمی ماند رنگم به رنگ و روی عزاداری تو نمی خورد. حالم بهحال گریه کن تو شبیه نیست حسین جان خوب می دانم لیاقت گریه برای تورا ندارم,جای من خیمه تو نیست, جای من بارگاه و روضه تو نیست, جای من همان خرابهای است که برای خود درست کرده م,همان دنیای پستی که دلم را به آن سپرده ام .همان آلوده بازاری که خودم را به آن آلوده ام. جای من دوزخ است, جای من میان شعله های غضب خداست.آخر من کجا و تو,من کجا و زیارت تو, من کجا و گریه برای تو.
حسین جان خوب می دانم که اهل تو نیستم,خوب می دانم که در قافله تو نیستم
بازگشت من نگران است یا نه. حسین جان اگر می خواهی آمدم.حسین جان اگر دلت
کن,نجاتم بده
¤ نویسنده: خادم المهدی